بچه های با حال حسابداری پیام نور نجف آباد

مترسک

یک بار به مترسکی گفتم : لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای ؟ گفت : لذت ترساندن عمیق و پایدار است ، من از آن خسته نمی شوم . دمی اندیشیدم و گفتم درست است چون که من هم طعم این لذت را چشیده ام . گفت : فقط کسانی که تن شان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند . آن گاه من از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من . یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد . هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند .


   + بچه های باحال ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()