بچه های با حال حسابداری پیام نور نجف آباد

نوشته ها انوشه انصاری از ایستگاه بین المللی


جزئياتي از زندگي در فضا

 

. منبع : وبلاگ انوشه انصاري .

خيلي‌ها مي‌خواهند بدانند چگونه در فضا حمام مي‌كنيم؟ چگونه دندان‌هايمان را مسواك مي‌كنيم؟ چگونه موهايمان را مي‌شوييم؟

خوب دوستان بايد اعتراف كنم كه رعايت بهداشت در فضا كار چندان ساده‌اي نيست. اينجا دوش و يا شير‌آبي كه آب زلال از آن جريان داشته باشد، يافت نمي‌شود. آب در اينجا به جاي اينكه جريان يابد، شناور مي‌شود. اين موضوع از شست‌ و شو يك صحنه جنگي تمام عيار مي‌سازد. خوب پس لابد مي‌پرسيد آنهايي كه آن بالا و در فضا اقامت دارند براي شست و شوي خود چه مي‌كنند؟ مخصوصاً فضانورداني كه براي حدود 6 ماه در ايستگاه مستقر مي‌شوند. آنها راه‌حلي مبتكرانه براي اين كار دارند.

ما در اينجا حوله‌هاي مرطوب، ليف‌هاي نم دار و حوله‌هاي خشكي داريم كه از آنها براي تميز كردن بدنمان استفاده مي‌كنيم.افراد معمولاً روزي يك حوله مرطوب و چندين حوله خشك براي اين منظور به كار مي‌برند. هر كسي يك بسته بهداشتي مخصوص به خود دارد كه در آن مسواك، ابزار ريش‌تراشي، كرم و ساير مايحتاج مورد نياز تعبيه شده است. من بسته ديك را گرفته‌ام كه در آن ريش‌تراش و كرمهاي مختلف مخصوص ريش‌تراشي موجود است اما لوازم آرايشي در آن پيدا نمي‌شود!!!

مسواك زدن در فضا خود لطيفه‌اي ديگر است. شما نمي‌توانيد پس از پايان مسواك زدن دهان خود را با آب بشوييد و در انتها آب داخل دهانتان را بيرون بريزيد. در اينجا بايد در انتهاي مسواك زدن هر آنچه در دهانتان است را قورت دهيد (اوه خداي من). فضانوردان به اين كار اثر نعناي تازه مي‌گويند.

هيجان‌انگيزترين تجربه در ايستگاه بين‌المللي فضايي - شايد من آن را يك تجربه مي‌دانم - شستشوي موهاي سر فضانوردان است. حالا من مي‌فهمم چرا فضانوردان موهاي خود را كوتاه مي‌كنند. ابتدا بايد يك كيسه حاوي آب را روي سرتان بگذاريد و بعد از اينكه گوي‌هاي كوچك آب دور و بر سر شما آرام گرفتند با استفاده از شامپوي خشك و بسيار با ملايمت موهايتان را بشوييد. با كوچكترين حركت حساب‌نشده‌اي قطرات گوي مانند اب به همه طرف پراكنده مي‌شوند. من از اين تجربه خود فيلمي گرفته‌ام كه به محض بازگشت به زمين در اختيار شما قرار خواهم داد.

آب در اينجا بسيار با ارزش است و دائماً بازيابي مي‌شود. هيچ چيز مرطوبي دور ريخته نمي‌شود مگر اينكه در هوا تبخير شود. يك واحد هدايت و جمع‌آوري رطوبت موجود در هوا دائماً بخار آب موجود در هوا را جمع‌آوري و پالايش مي‌كند تا مجدداً مورد استفاده قرار گيرد. اين موضوع حتي لباسهاي ورزشي فضانوردان را بعد از تمرينات ورزشي نيز شامل مي‌شود. يك بار فضانوردي به من گفته بود كه "فضانوردان خيلي به هم نزديك هستند و مانند خواهران و برادران يكديگر مي‌باشند. آنقدر نزديك و صميمي كه عرق يكديگر را نيز مي‌نوشند." حالا من معني واقعي اين حرف را مي‌فهمم.

اينجا در ايستگاه بين‌المللي فضايي تجهيزات ورزشي زيادي وجود دارند. براي مثال يك چرخ افقي كه بايد به زحمت آن را چرخاند و دوچرخه ثابتي كه چشم‌انداز بسيار بديعي به زمين دارد، در بخش روسي ايستگاه مستقر است. پاره‌اي تجهيزات مقاومتي و يك دوچرخه ثابت ديگر نيز در بخش آمريكايي ايستگاه فضايي موجود است.

فضانوردان و كيهان‌نوردان هر روزه و گاهي اوقات دو بار در روز به تمرينات ورزشي مي‌پردازند تا از اثرات مخرب بي‌وزني بر ماهيچه‌ها و استخوانهاي خود بكاهند. شايد شما ندانيد كه اگر انساني براي مدتي طولاني در شرايط بي‌وزني اقامت كند، از آنجا كه براي جابجا شدن و يا جابجا كردن لوازم به نيروي زيادي احتياج ندارد، ماهيچه‌هاي او شروع به آب رفتن و چروك خوردن مي‌كنند. وزني وجود ندارد و بنابراين شما براي جا به جا كردن احتياج به صرف انرژي نداريد. همچنين بدن شروع به دفع كلسيم مي‌كند و فضانوردان به پوكي استخوان مبتلا مي‌شوند.

يك ضرب‌المثل قديمي مي‌گويد كه شما نمي‌توانيد هم كيكتان را نگه داريد و هم آن را بخوريد. من فكر مي‌كنم براي رسيدن به تمام زيباييها و هيجانات يك سفر فضايي بايد بهاي آن را نيز پرداخت كرد. مطمئناً يكي از شما كه مشغول خواندن اين مقاله هستيد، زيست‌شناس و يا پزشكي مي‌باشيد كه با مطالعه و بررسي قادر به كاهش چنين اثراتي بر بدن انسان هستيد. در آن صورت ما مي‌توانيم به سفرهاي فضايي اينده خود به مريخ و يا ساير سيارات منظومه شمسي اميدوار باشيم و دامنه تحقيقات خود را به خارج از مرزهاي منظومه خورشيدي بكشيم.

انوشه انصاري، ايستگاه بين‌المللي فضايي

 



ماجراي سفر به آن بالا

الان ساعت 11:30 به وقت گرینویچ (15:00 به وقت تهران) است. به نظر می رسد که اولین نوشته من از فضا در ان پایین منتشر شده است . جالب است مگر نه ؟

ابتدا اجازه دهید قدری از شرایط زندگی در اینجا برایتان بگویم. ما در اینجا به ایمیل آن‌لاین دسترسی نداریم. سیستم دریافت و ارسال نامه های الکترونیک ما به صورت مخزنی انجام میشود. به این مفهوم که اطلاعات در جایی ذخیره شده و سه بار در روز ارسال و دریافت می‌گردند. من تمام تلاشم را به کار می‌برم تا حداقل یک بار ایمیل‌هایم را چک کنم و پاسخهای لازم را ارسال نمایم.

من در اینجا به مرورگر اينترنتي نیز دسترسی ندارم و نمی‌توانم آنچه برایم یادداشت می‌کنید را بخوانم. من تنها پاره ای از یاداشتها و پرسشهای شما را از طریق پست الکترونیک دریافت می‌کنم و فهمیده‌ام که خیلی‌ها برای من آرزوهای قشنگی کرده اند و جملات زیبایی برای من نوشته‌اند. شما نمی‌توانید تصور کنید که من چقدر از دریافت این کلمات زيبا، شاد و سرافراز می‌شوم.

هر بار پیامی را میخوانم که در آن شخصی از برانگیخته شدن و پویا شدن خود برای تعقیب رویاهایش سخن رانده است از شادی در پوست خود نمی‌گنجم. سرتاسر چهره‌ام از اشک پوشانده می‌شود وقتی می‌فهمم دختری در مشهد من را دیده و مشتاق شده که روزی فضانورد شود.

من مطمئنم که همه شما می‌توانید رؤیاهای خود را تحقق بخشید اگر آن را از اعماق قلبتان بخواهید و برای آن به سختی تلاش کنید و حاضر به فداکاری در راه آن باشید.

خوب حالا که به قدر کافی از آرزوهایمان گفتیم، بد نیست همانطور که قول داده بودم، قدری درباره شرايط سفر به اين بالا صحبت کنیم.

در سکوی پرتاب من یک قرص بیماری حرکت (Motion Sickness) خورده بودم که خیلی به دردم خورد و مفید واقع شد.به خاطر همان قرص کوچک بود که وقتی در مدار قرار گرفتیم، من قادر بودم با خیال راحت به دنیایی که در اطراف من در حال چرخش بود نگاه کنم. البته درست این است که ما در حال چرخش به دور آنها بودیم. معمولاً به شما توصیه میشود که روز اول این کار را نکنید چون امکان دارد باعث تهوع شود. اما خوب من که نمیتوانستم مقاومت کنم.

من خیلی خوب بودم و قبل از اینکه برای خواب آماده شوم حتی مقداری شیرینی و کلوچه برای شام خوردم. زمان ما به عقب رفته بود و بنابراین طبق برنامه ریزی ما باید طبق ساعت سفینه, شش بعدازظهر میخوابیدیم و 3 صبح برمیخواستیم (زمان استاندارد داخل کپسول فضایی و ISS به وقت گرینویچ میباشد که حدود 6 ساعت عقبتر از زمان رسمی بایکنور است).

شب اول به قدری خسته بودیم که اصلاً از اینکه زود بخوابیم ناراحت نشدیم. آه فراموش کردم یادآوری کنم که وقتی کپسول سویوز در مدار قرار میگیرد تا ایستگاه فضایی را تعقیب کند، دائماً به دور خودش می‌چرخد (برای اینکه صفحات خورشیدی کپسول دائماً رو به خورشید باشد سفینه با سرعت زاویه ای حدود 2 درجه بر ثانیه به دور خودش می‌چرخد. محور چرخش عمود بر طول موشک و به موازات صفحات خورشیدی است) برای رسیدن به ایستگاه بین المللی حدود 48 ساعت در راه بودیم.

حالا من می‌فهمم که چرا ما آنقدر تمرینات وحشتناک صندلی چرخان را انجام میدادیم.

میشا (دوستان ميخائيل تيورين او را به اين نام مي‌خوانند) به ما گفت که اگر کیسه خوابهایمان را از سقف کپسول اقامتمان آویزان کنیم و سرمان را در نزدیکی دریچه انتهایی آن قرار دهیم راحت تر خواهیم بود چرا که به مرکز چرخش نزدیک‌تر خواهیم بود و احساس دوران کمتری خواهیم داشت. خوب من هم به راهنمایی میشا عمل کردم و کیسه خوابم را به صورت واژگون آویزان نمودم و در کیسه خودم خوابیدم . لوپز هم کیسه خود را از سمت دیگر سقف آویزان کرد و مشابه من در آن خوابید. میشا هم به کپسول بازگشت رفت و آنجا خوابید.
من دارم تصور می کنم که در آن موقع وضعیت ما درون کیسه خواب شبیه به چه بوده است و تنها چیزی که یادم می آید خفاشهایی است که از سقف غارها به صورت سر و ته آویزان می‌شوند. خوب ما هم اینجا در غار کوچک خودمان میان زمین و ایستگاه بین المللی فضایی شناور بودیم.
من تصمیم داشتم که در شرایط سلامتی کامل باشم و به همین دلیل پیش ازانکه بخوابم یک قرص دیگر خوردم. این قرص ها در عین حال خواب آور هم هستند و من گمان می‌کنم که توانست کمک کند تا زودتر به خواب بروم.

من توانستم iPod خود را درون کیسه خوابم مستقر کنم و بدین ترتیب اردوی شادی آوری برای خود ترتیب دادم. هدفونهای خود را زدم و درون کیسه خفاشی خود به خواب رفتم . من نمی‌دانستم چه واکنشی در برابر این طرز خوابیدن بروز خواهم داد . در آن شرايط شما با هیچ سطحی تماس ندارید. پیش ازآن گمان می کردم این موضوع باید خیلی ناشناس باشد اما من این طرز خوابیدن را دوست داشتم در واقع باعث آرامش من می‌شد. مثل این بود که روی سطح یک دریاچه شناورم.

همه چیز خیلی خوب بود. صبح روز بعد زمانی که بیدار شدم بسیار هیجان زده بودم. من به سرعت از کیسه خوابم بیرون لغزیدم و د رحالیکه سرم به سمت قسمت فرود فضا‌پیما بود مشغول شنا در اطراف شدم . به محض اینکه متوقف شدم متوجه شدم که این کارم ایده خوبی نبوده است چرا که من باعث شده بودم تمام محتویات بدن و معده ام به رقص درآیند ...

من ایستادم و سعی کردم تا حرکاتم را به حداقل کاهش دهم از آن لحظه به بعد بیشتر شبیه به یک مومیایی شده بودم . من تنها حرکات بسیار نرم و کوچکی را انجام می دادم و حتی همین حرکات هم باعث می شد تا احساس ناراحتی کنم. فراتر از این موضوع من به دو عارضه دیگر فضا‌زدگی نیز دچار شده بودم . اولین آنها دردی در قسمت کمر بود. این موضوع به دلیل آن است که کمر شما تحت فشار قرار نمی‌گیرد و جریان مواد بین مهره‌ها باعث می‌شود که شما قدتتان بلندتر شود. البته من از اینکه قدم بلند شود خوشحال بودم اما درد همراه این اتفاق چندان خوش آیند نبود.
عارضه دوم هجوم خون به مغز بود به دلیل اینکه در شرایط بی وزنی گرانشی وجود ندارد که کمک کند تا خونی که قلب شما آن را پمپاژ می کند به سمت پاهای شما حرکت کند، این خون در قسمت سر انباشته می‌شود و شما دچار سر درد می‌شوید . این احساس شبیه به حالتی است که برای مدتی طولانی پشتک بزنید و برروی سر خود بایستید.

بدین ترتیب من در كپسول فضايي سايوز با سردردی وحشتناك و درد آزار‌دهنده‌ای در ناحیه کمر و همینطور حالت تهوع مواجه شدم . با خودم می‌گفتم این شروع خوبی نیست و نکند که در تمام مدت سفر با این حالت مواجه باشم . بعد از اینکه چند بار دچار تهوع شدم تصمیم گرفتم از تزریق دارو استفاده کنم.

در بسته جراحی داخل سفینه آمپول‌هایی برای حالت فضا‌زدگی وجود دارد که در شرایط اضطراری باید به کار گرفته شوند و به نظر می‌رسید که شرايط اضطراري در مورد من واقعاً صدق مي‌كند. بنابراین از مایک و میشا خواستم که این دارو را به من تزریق کنند. آنها بر مبنای دستورات و راهنماییهایی که به انها ارایه شده بود، مشورت کردند و تصمیم گرفتند نصف دوز دارو را به من تزریق کنند. مایک سرنگ را اماده کرد و میشا هم آن را تزریق نمود. هر دو آنها خیلی نگران من بودند و تلاش مي‌كردند كاري انجام دهند تا من زودتر بهبود يابم. من از اینکه نخستین روز پرواز آنها با سایوز را خراب می‌کردم احساس بسیار بدی داشتم.

از زمان تزریق دارو تا زمانی که به خواب بروم خیلی طول نکشید . میشا کیسه خوابم را آماده کرد. این بار از من خواستند که در فضایی کوجکتر بخوابم برای همین در شرایطی مثل یک جنین قرار گرفتم و دست و پایم را جمع کردم . به نظر می‌رسید این شرایط کمک کند تادرد کمر من تا حد زیادی بهبود پیدا کند. در نهایت میشا پیشنهاد کرد تا من سرم را به یکی از بسته‌های محموله‌هایی که حمل می کردیم فشار دهم تا به کاهش سردردم کمک کند. من در کیسه خوابم چرخیدم تا سرم در وضعیت مقابل بسته ها قرار گیرد و اکثر روز را خوابیدم. من گه گاه چشمانم را باز می‌کردم و میشا و مایک را می دیدم که اطراف من در حال حرکت بودند آنها چندین بار از من خواستند تا چیزی بخورم یا اگر چیزی می خواهم به آنها بگویم. همینطور نبض مرا بررسی می‌کردند تا مطمئن شومند وضعیت من بدتر نمی‌شود.
به هر حال دومین بامداد در حالی بیدار شدم که حالم کمی بهتر شده بود اما هنوز آن قدر خوب نشده بودم که بتوانم چیزی بخورم یا به اطراف حرکت کنم. . به همین دلیل تصمیم گرفتم یک تزریق دیگر انجام دهم. و این بار میشا و مایک با مشورت و همفکری پزشک پرواز یک دوز کامل دارو را به من تزریق کردند.
من واقعا از خودم ناامید شده بودم .... من همیشه آرزو داشتم که در فضا باشم و حالا که اینجا بودم حالم اینقدر بد بود که حتی نمی توانستم از پنجره ، بیرون را نگاه کنم . به خودم گفتم این یاوه گویی را بس کن ... تو قوی‌تر از این حرفها هستی ، خودت را جمع و جور کن . همه این اوضاع در ذهن تو است و تو می توانی آن را متوقف کنی ...

من واقعاً برای رسیدن به ایستگاه بی‌حوصله شده بودم. بعضی وقتها فکر می‌کردم با ورود به ایستگاه وضعم بهتر خواهد شد اما همه به من گفته بودند زمانی که برای بار اول وارد ایستگاه شوی احساس بدی خواهی داشت چرا که از یک محوطه کوچک به محیطی بزرگتر وارد می‌شوی. این موضوع برایم مهم نبود و فقط می خواستم از محفظه خفاش مانندم خارج شوم و به محوطه ای روشنتر و بزرگتر وارد شوم. میشا به من گفت باید لباسم را برای الحاق به ایستگاه به تن کنم . به همین جهت بلافاصله بعد از اینکه تزریقم را انجام دادم آنها کمکم کردند تا لباس فضاییم را به تن کنم و در صندلی خودم محکم شوم.

كپسول فضايي سايوز TMA-9 در حال نزديك شدن به ايستگاه بين‌المللي فضايي
. منبع : NASA TV .

عملیات الحاق مدت طولانی به طول انجامید. بعد از الحاق آزمایش نشت دریچه‌های الحاقی انجام شد تا از اینکه هیچ نشتی وجود ندارد مطمئن شویم. این کار معمولا نزدیک به 2 ساعت طول می‌کشد در حالیکه مایک و میشا درگیر تدارک عملیات الحاق بودند من هم چرت می‌زدم. من در هنگامی که مشغول نزدیک شدن به ایستگاه بودیم بیدار شدم. من شاهد این بودم که چگونه سانتیمتر به سانتیمتر به ایستگاه نزدیک می‌شویم. هر اینچی که به ایستگاه نزدیکتر می‌شدیم من هم بهتر می‌شدم تا اینکه سرانجام ما کاملاً به ایستگاه متصل شدیم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم از جای خود بلند شوم و لباس فضاییم را در‌آورم. می دانستم که هنگام ورود ما به ایستگاه دوربینها آنجا هستند و من نباید شبیه به یک سگ مریض به نظر بیايم.

زمانی که لباسم را درآوردم احساس بسیار بهتری پیدا کردم . حتی گرسنه‌ام شد و کمی شیرینی خوردم. زمان به آهستگی سپری می‌شد اما سرانجام وقت آن رسید و ما برای باز کردن دریچه آماده شدیم. مایک و میشا به من گفتند نزدیکتر بیام و نفس عمیقی بکشم چرا که برای اولین بار رایحه فضا را احساس خواهم کرد.
آنها می‌گفتند که این بویی کاملاً ویژه و استثنایی است. به محض اینکه آنها دریچه کپسول سایوز را باز کردند من بوی فضا را استشمام کردم ... خیلی بیگانه و عجیب بود. چیزی شبیه نوعی شیرینی بادامی. من به آنها گفتم این بو شبیه بوی پخت و پز است. هر دو آنها با تعجب به من نگاه کردند و با هم پرسیدند پخت و پز؟
من پاسخ دادم: بله .... شبیه چیزی که روی حرارات قرار دارد ... نمی دانم چطور توضیح بدم.


در این هنگام جف و پاشا آماده بودند تا دریچه دیگر متصل به ایستگاه را باز کنند و ورود ما به ایستگاه را خوش آمد گویند. ... به محض انکه من قدم در ایستگاه فضایی گذاشتم مثل این بود که وارد خانه ام شده ام ..من 100% خوب شدم و به زحمت می‌توانستم جلوی خنده خودم را بگیرم ... غیر قابل باور بود.. من این را به حساب سرنوشت می‌گذارم ... من سرانجام در خانه بودم و بقیه ماجرارا احتمالا شما از طریق
NASA TV دیده اید.
تا مطلب بعدی ... روز خوب و آرامی داشته باشید..

انوشه انصاري

 

   + بچه های باحال ; ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()