مترسک

یک بار به مترسکی گفتم : لابد از ایستادن در این دشت خلوت خسته شده ای ؟ گفت : لذت ترساندن عمیق و پایدار است ، من از آن خسته نمی شوم . دمی اندیشیدم و گفتم درست است چون که من هم طعم این لذت را چشیده ام . گفت : فقط کسانی که تن شان از کاه پر شده باشد این لذت را می شناسند . آن گاه من از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من . یک سال گذشت و در این مدت مترسک فیلسوف شد . هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند .

Copy%20of%20zendegi-bibandobar11.jpg?uniq=yr8bgt

/ 1 نظر / 5 بازدید
آتش

سلام خسته نباشيد. ما از همان ابتدا لينک شما رو قرار داده بوديم. بهتر است به قسمت لينکدونی دقت کنيد. در سمت راست وبلاگ. ما از اين پس لينک جديد رو در اين قسمت قرار می دهيم تا تعداد کليک شده بر روی هر لينک مشخص باشد. موفق باشيد